قطره قطره
نخستین نگاهی که ما را به هم دوخت
می گذرم از میان رهگذران -مات می نگرم در نگاه رهگذران- کور این همه اندوه در وجودم و من لال اینهمه غوغاست در کنارم و من دور دیگر درجان من نه شور نه فریاد دیگر درقلب من نه عشق نه احساس دشتم - اما در او نه ناله مجنون! کوهم - اما در او نه تیشه فرهاد ! هیچ نه انگیزه ای - که هیچم - پوچم ! هیچ نه اندیشه ای - که سنگم چوبم ! همسفر قصه های تلخ غریبم رهگذر کوچه های تنگ غروبم .
نوشته شده در پنجشنبه هفدهم اسفند 1385ساعت
15:31 توسط سمانه| |
| قالب وبلاگ : فقط بهاربيست |

