قطره قطره
نخستین نگاهی که ما را به هم دوخت
من بدهكارم جيب هايم خالي ست كفش هايم كهنه ، چشمم كور من عجب دنده نرمي دارم من پول هايم را وقتي مي گيرم ، كه فاتحه اش را خوانده باشد زن من سر گلدسته برج جيب من جاي گره خوردن هيچ است و شپش هر كجا هستم باشم ، خانه اي مي خواهم اجاره، رهن ، كرايه همه اش مال من است چه اهميت دارد كه اجاره با لا ست صاحبان خانه چه خبر از ته جيبم دارند پول را بايد جست ، وام بايد كه گرفت ، خانه اي نقلي ساخت زير قرض بايد رفت با همه اهل و عيال ،نان خشك بايد خورد مگر اين اشكنه ها چه كم از ديزي سنگي دارد بهتر آن است كه قانع باشيم و نگوييم كه پول و پله لازم داريم حرف ديگر،كافيست خانه در يك قدمي است و طلبكار آنجاست كفش را بايد كند پول را بايد جست
| قالب وبلاگ : فقط بهاربيست |

